تبليغاتX
behdad's lovers

دل نوشته های چند تا از عاشقای حامد بهداد

آپلود

+ تاريخ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 1:16 AM نويسنده fafar |
نارنجی پوش ساخته مهرجویی روز چهارشنبه۲۳/۱/۹۱ در سینماهای تهران اکران شده است.

+ تاريخ جمعه 25 فروردین1391ساعت 10:37 AM نويسنده farzane |
پرتره‌های لیلا حاتمی و حامد بهداد

پرتره‌های لیلا حاتمی و حامد بهداد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکسهای مهناز افشار،حامد بهداد و هنگامه قاضیانی در افتتاحیه فیلم سعادت آباد

عکسهای مهناز افشار،حامد بهداد و هنگامه قاضیانی در افتتاحیه فیلم سعادت آباد


برچسب‌ها:
پرتره, حامد بهداد
+ تاريخ جمعه 25 فروردین1391ساعت 6:16 AM نويسنده fafar |


حامد بهداد,hamed behdad


حامد بهداد,hamed behdad


حامد بهداد,hamed behdad

+ تاريخ پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 7:12 AM نويسنده eli |
نوشته ی حامد بهداد به مناسبت سالگرد فردین

فردين مرد بود. محبوب بود.

گنج قارون داشت. چهارشانه بود.

فردين بازوبند داشت. كشتي مي‌گرفت.

فردين دست‌گير بود. رفيق بود؛ درست مثل تختي. فردين پهلوان بود.

فردين مغرور بود، اما معرفت داشت.

فردين دلبري‌ست كه مپرس.

مردم خنده‌اش را مي‌خريدند... هه! طفلي مردم.

فردين مي‌رقصيد. آواز مي‌خواند.

برايش كف مي‌زدند. خيلي بانمك بود.

علي بي‌غم سلام             حيف لاله‌زار
اميرارسلان سلام            حيف لاله‌زار

فردين ماه بود. انسان بود.

فردين كه بود، سينما شلوغ بود.

فردين قهرمان بود. دزد نبود. نجيب بود.

همه ادايش را مي‌گرفتند. خب، فردين كسي بود.

محمدعلي بود. كم نبود. خوشا به ادب

فردين زورخانه مي‌رفت. ميل مي‌گرفت. كباده مي‌زد.

فردين غزل مي‌خواند. مي‌چرخيد. اوج گرفت و پر كشيد و رفت بر فراز آسمان‌ها.

بي بال و پر، بي ساز و برگ؛ اي بي‌وفا روزگار لامراد ...

+ تاريخ جمعه 18 فروردین1391ساعت 4:47 AM نويسنده fafar |
Wishing You All The Peace , Joy , And Love Of  The Season ! Season’s Greetings!
Happy New Year
برچسب‌ها:
happy new year
+ تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 6:46 AM نويسنده fafar |
+ تاريخ شنبه 27 اسفند1390ساعت 8:54 AM نويسنده farzane |



پیام تبریک حامد بهداد به اصغر فرهادی:

اصغرفرهادی عزیز، متشکریم که صبح میلیون‌ها ایرانی را امروز، بخیر کردی! آقای فرهادی عزیز


 متشکریم که ایران را جز با نامی از جنگ و تحریم و سلاح اتمی یاد کردی، آقای فرهادی عزیز این حس


 قشنگ هزاران ایرانی تقدیم به شمایی که بهتر از خیلی‌ها می‌دانید، که چقدر این مردم غمگین، محتاج


 دقایقی این چنین هستند. مردمی که شادابی‌شان به یغما می‌رود، آنانی که از غرور و تعصب ملی،


 دیروقتی است که تنها یادی در خاطرشان مانده است، شما می‌دانی که باید سلامت را به زبان ما بگویی!



به یقین که هنر، زبان مشترک ملت‌هاست.


+ تاريخ سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 8:59 AM نويسنده eli |

بیوگرافی حامد بهداد:

متولد 26 ابان 1352 مشهد
برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.

+ تاريخ چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 5:12 AM نويسنده eli |

روز گذشته ترانه تیتراژ پایانی «بیتابی بیتا» که شامل شعری از حافظ و آوازی از «حامد بهداد» می‌شود

ضبط شد تا در اختیار «بهمن اردلان» صداگذار این فیلم قرار بگیرد .

موسیقی این ترانه نیز توسط «حامد بهداد» ساخته شده است.

         «بیتابی‌بیتا» در بخش آیینه سینمای ایران در سی‌امین جشنواره فیلم فجر به نمایش درمی‌آید.

            

               


+ تاريخ چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 11:38 AM نويسنده fafar |
گفتگوی حامد بهداد درباره سریال سقوط آزاد  با مجله اتفاق نو را در اینجا بخوانید:

سعی کردی مثل پلیس های دیگر نباشی؟
نه مثل پلیس های دیگر. نمی خواستم مثل پلیس های قبلی که در تلویزیون و سینما نشان داده شد باشم. معمولا چون کارهای این شکلی سفارشی است پلیس را خیلی خونسرد و آرام نشان می دهند اما آیا واقعیت همین است؟!
در فیلمنامه اولیه این نقش همین قدر عصبی بود؟
این ها را خودم اضافه کردم اما من معمولا هیچ وقت بدون نظر کارگردان کاری نکردم نه در این کار و نه در کارهای دیگر. قبل از برداشت نهایی آن پلان را جلوی کارگردان تمرین و بازی کردم و وقتی اوکی داده جلوی دوربین رفتم.

+ تاريخ پنجشنبه 22 دی1390ساعت 3:46 PM نويسنده eli |




+ تاريخ پنجشنبه 22 دی1390ساعت 3:44 PM نويسنده eli |

حامد بهداد  امسال با فیلمی با محوریت وقایع انقلاب اسلامی به جشنواره فجر می آید.

این فیلم که «بیداری» نام دارد توسط فرزاد موتمن کارگردانی شده و به جز بهداد بازیگرانی نظیر شقایق فراهانی، نیکی کریمی و مهدی احمدی هم در آن ایفای نقش کرده اند.بهداد در بخشی از این فیلم در نقش یک چریک خیابانی که به مبارزه با رژیم شاه میپردازد ایفای نقش کرده است.

داستان فیلم درباره زنی به نام «زهرا» است که از زمانی که برای آخرین بار دختر ۶ ساله اش «یاسمن» را دیده، حافظه اش از کار افتاده است. اکنون پس از گذشت ۲۴ سال از آن ماجرا، حافظه زهرا بازگشته و او قصد دارد دختر گمشده اش را پیدا کند

+ تاريخ شنبه 17 دی1390ساعت 8:2 AM نويسنده behnam |
 

 «مهرداد فرید» در مورد آخرین فیلم سینمایی اش «بیتابی بیتا» ، اظهار داشت: کار هم زمان در مرحله صداگذاری و ساخت موسیقی است که «بهمن اردلان» تاکنون ۳۰ درصد از صداگذاری کار را انجام داده است.
وی در ادامه افزود:
 «بیتابی بیتا» اوایل بهمن‌ماه آماده نمایش می‌شود و نسخه‌ای هم برای دفتر جشنواره فیلم فجر ارسال شده است.

بنابراین گزارش، عوامل این فیلم عبارتند از:

 بازیگران: حامد بهداد، الهه حصاری، فریبا کوثری، مجید مشیری، ذبیح افشار، نگار حسن‌زاده، شیوا خنیاگر، مانا عمویی، بهزاد جعفری، بهزاد اشکان، عصمت‌الملوگ قجر، غلامرضا عسکری

گروه کارگردانی؛ کارگردان: مهرداد فرید

برنامه‌ریز و دستیار اول کارگردان: علی مردانه، دستیار دوم کارگردان: علی رضا فولادشکن، منشی صحنه: الهام راد، /گروه نویسندگان فیلمنامه: مهرداد فرید و مرجان علیزاده (بر اساس طرحی از مهرداد فرید)/ گروه فیلمبرداری؛ مدیر فیلمبرداری: مرتضی غفوری، دستیار اول: فرهاد خمسه، گروه فیلمبرداری: عبدالله غفوری، آرش سیفی، مهدی شیردل، حمید مرادی، تدوین‌گر: ابراهیم سعیدی، جلوه‌های ویژه رایانه: محمد استاد، صدابرداری، صداگذاری و ترکیب صداها: بهمن اردلان، دستیار صدابردار: مهدی یگانه، استودیو صدا: بهمن، طراح چهره‌پردازی: محسن ملکی، مجریان گریم: سولماز صدرالاشرافی، مهرداد حیدرخانی و صبا فرید، طراح صحنه و لباس: سحر شهامت، دستیار اول صحنه و لباس: مهدیه اعظمی، دستیار صحنه: محسن یزدان‌دوست، عکاس و تصویربردار پشت صحنه: مژده لباسچی، مدیر تولید: هومن رضوانی، مدیر تدارکات: کاظم نامنی، دستیاران تدارکات: رسول کجوری، مجید نامنی، امور مالی: رویا همایونیان، نقلیه: مهدی نامنی، جعفر نامنی، سینه موبیل: ابوالفضل رفعتی، پذیرایی: حکیم ولی‌زاده، مشاور امور حقوقی: بهزاد عبدالله زاده. 

 

+ تاريخ شنبه 17 دی1390ساعت 7:57 AM نويسنده eli |

حامد بهداد در نارنجی پوش

فیلمبرداری «نارنجی پوش» ساخته داریوش مهرجویی در حالی به پایان رسید که حامد بهداد در این فیلم
 
در نقش یک رفتگر لیسانسه ایفای نقش میکند.

به گزارش شبکه ایران تصویربرداری تازه ترین فیلم سینمایی داریوش مهرجویی با عنوان «نارنجی

پوش» در حالی به پایان رسید که حامد بهداد در این فیلم نقش اصلی را بازی میکند.


بهداد در این فیلم در نقش فتوژورنالیستی بازی کرده که درگیر شدن او در یک وضعیت احساسی باعث آن

میشود که به ناگاه لباس نارنجی رفتگران را پوشیده و با تمیز کردن خیابانها، دِین خود را به این قشر

زحمتکش اجتماع ایفا کند.



+ تاريخ دوشنبه 5 دی1390ساعت 8:34 AM نويسنده eli |
+ تاريخ پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 2:27 PM نويسنده farzane |

سلام به همه دوستان

من دیروز یه خبری شنیدم که گفته شده بود حامد بهداد در یکی از بزرگراهای تهران تصادف کرده و به

 بیمارستان منتقل شده این خبر به مدت ۳ ساعت در وب سایت خود حامد قرار گرفت و بعد از ان این خبر  از

روی وب سایت خودش پاک شد 

و بعد خود سایت حامد این خبر رو تکذیب کرد

به امید و ارزوی سلامتی همیشگی   برای این هنرمند کشور

+ تاريخ یکشنبه 13 آذر1390ساعت 4:50 AM نويسنده behnam |
بهداد ترین شوق مهربانی ات , شوق از تو نوشتن , شوق از تو گفتن ,شوق زیباترین روز سال ؛ روز تولد تو مرا باز

میدارد از گفتن , از نوشتن ؛ ببین برای سالروزت قلم نفسش بند آمده !آسمان را که میبینی تند تند گریه میکند

برای شوق ورود توست ؛ ای که وجود مهربانت گرمایی ست در آبان ِ سرد ! تولدت بهانه ایست تا این فصل را

بیشتر دوست داشته باشم میدانم حرفهایم به گوش تو نمی رسد , می خواهم از حرفهایم تا تو پلی بزنم تا آخر

دنیا ؛ باشد که مرهمی شود برای دل تنگ من ....... بهترینم ؛کسی اینجا در می زند , کسی در این خلوت

خانه دل منتظر است , یک نفر اینجا به یاد توست , یک نفر اینجا شیرینی بودنت را حس میکند .بودنت را کنار

تنهایی ماه جشن میگیرم اما ماه روشناییش کم دارد , چشمانت را قرض میدهی ؟!هر روز و هر لحظه دلتنگی

هایم را می بافم , روز بودنت سرشار از بافتنی ام ! نمی دانم آیا راست میگویند که دوری و دوستی یا نه ؟ اما

من و دلتنگی هایم که همیشه از تو دور هستیم و نزدیک داریم یادت را ......امشب برای تو کنار تک تک ثانیه ها

, بهترین آرزوها را دارم این بارانی شدن آسمان , این برکت الهی , این طوفان کلمات و عجیب سرریز شدن

احساسم هدیه بودنت....

تولدت مبارک

+ تاريخ پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 2:25 PM نويسنده fafar |

ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه 14 آبان1390ساعت 8:27 AM نويسنده farzane |
سلاممممممممممممممممممممم بازم عکــــــــــــــــــــــــــــــــس مرسی مهسا جونم 

+ تاريخ دوشنبه 9 آبان1390ساعت 7:17 AM نويسنده eli

چه کسی حامد بهداد را کشف کرد؟

؟؟؟

؟؟

؟

 

...

 

رامبد جوان

حامد بهداد عاشق بازیگری بود و به دنبال راهی که بتواند به ان عشقش برسد  برای رسیدن به ارزویش سختی های زیادی کشید تا رامبد جوان با همان مهربانی هایی که از او سراغ داریم این فرصت را برایش ساخت و نقشی را که همایون اسعدیان خودش در نظر گرفته بود به حامد سپرد و او به بهترین شکل این نقش را بازی کرد و خود را به دنیای سینما معرفی کرد حال چند سال از ان ماجرا می گذرد و حامد یکی از بهترین بازیگران سینما ایران است بازیگری که خود را مدیون رامبد جوان میداند

 

+ تاريخ شنبه 30 مهر1390ساعت 10:51 AM نويسنده behnam |
نشست نقد‌و ‌بررسي«سعادت آباد» در فرهنگسراي رسانه

 

برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه 30 مهر1390ساعت 7:6 AM نويسنده fafar |

سلااااااااااااااااااااااااااام دوستااااای گلم

مهسا جون یه عکس واسمون گذاشتن

ممنون واقعاهر کسی عکسی داره اگه دوستداره میتونه واسمون لینکشو بفرسته من واقعا ممنون میشم ازش راستی این پست کامنتاش غیر فعاله ولی اگه اومدین حتما واسه پست قبلی کامنت بذاریدااااا یادتون نره دوستتون دارم بای بای

+ تاريخ جمعه 29 مهر1390ساعت 5:44 AM نويسنده eli

سلام دوستام امروز اهنگ خدا چرا که با صدای حامد بهداد توی فیلم مجنون لیلی پخش میشه رو واسه دانلود گذاشتم کامنت فراموش نشه

(دانلود در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه 25 مهر1390ساعت 8:35 AM نويسنده eli |
سلام بچه ها ....

ببخشید من واقعا نمیدونم اینجا چه خبره اخه ؟؟؟!!

مثلا این وبلاگ ۶ تا نویسنده داره اخه منه بد بخت چه گناهی کردم که همش من باید اپ بذارم هم تو این وب هم وب خودم پس کی به کارای دیگم برسم؟؟؟؟

بابا تورو خدا یه نویسنه بیاد بننویسه خواهش میکنم ازتون

اوووووووووو راستی به فاصله یک نفسم وارد شبکه خانگی شد اونایی که ندیدین بهتون پیشنهاد میکنم تمام فیلمای حامد بهدادو ببینید چون اولا هر فیلی ارزش یک بار دیدنو داره و دوما بازیگری مثل حامد بهداد فیلمو قشنگ میکنه!!

دیگه واقعا هیچی به ذهنم نمیرسه

 

+ تاريخ جمعه 22 مهر1390ساعت 7:32 AM نويسنده eli |
سلام اینم دوتا عکس که مهسا جون گذاشتن ممنون عزیزم

+ تاريخ دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 2:21 PM نويسنده eli

سلام...این یک گزارش از پشت صحنه ی زندگی با چشمان بسته س ولی مال سال 88... لوکیشن این فیلم در محله جمال آباد نیاوران است و یکی از عوامل در مورد انتخاب این لوکیشن میگوید«:خیلی برای انتخاب این لوکیشن تلاش کردیم و جاهای مختلفی را در سطح شهر بازدید کردیم تا در نهایت این خانه ی قدیمی را اینجا پیدا کردیم.تا به حال هیچ فیلم و سریالی اینجا فیلمبرداری نشده و در واقع جایی بکر است...» صدرعاملی تاکید دارد که در گزارشمان ذکر کنیم عاطفه رضوی, فرهاد قائمیان, الهام پاوه نزاد و چند نفر از دیگر بازیگران به صورت افتخاری در این فیلم حضور پیدا کرده اند.حضور 9 بازیگر چهره در یک فیلم آن هم با نقش های پررنگ کافی بود تا به گروه سری بزنیم و گزارش پشت صحنه ای تهیه کنیم. آرامه اعتمادی- مهدخت اکرمی(اردیبهشت 88)

   نیاوران گردی:خانه ای پر از خاطرات دوران کودکی هر کدام از ما. حیاطی سبز, دیوارهای کاهگلی و پنجره های کوچک...به میدان جمال آباد که میرسیم, "درنا مدنی" دختر "رویا تیموریان" که این روز ها دستیاری کارگردان های بزرگ و صاحب نامی را برعهده دارد, یک نفر از عوامل را پی ما میفرستد. از کوچه پس کوچه های تنگ وباریک جمال آباد میگذریم وبه کوچه ای میرسیم که انتهای آن دری بسیار کوچک و قدیمی توجه مان را جلب میکند. از در کوچک که وارد میشویم گروه مشغول فیلمبرداری هستند.به حیاط راهنمایی میشویم. دوربین در باغچه کاشته شده و گروه 20 نفری صدر عاملی مشغول آماده کردن صحنه هستند.پارچه ای سفید و عریض از پنجره ها آویزان و به درخت ها گره خورده تا حکم سایه بانی را داشته باشد.پریوش نظری از کنارمان رد میشود و به طبقه ی بالای ساختمان میرود. حامد بهداد دومین کسی است که از میان بازیگران میبینیم. ما را می شناسد و به طرف مان می آید,گپی کوتاه میزند وبعد سراغ عوامل صحنه میرود.با دهانش آهنگ میزند! مثل همیشه پر هیجان است و بی قرار... اینجا,کجاست؟ صحنه آماده میشود.حامد تنها بازیگری است که باید جلوی دوربین برود. رو به صدرعاملی میگوید:«الان اینجا کجاست؟» صدرعاملی توضیح می دهد و متوجه میشود که دیالوگی ندارد, فقط قرار است به قول کارگردان , یک عکس را بازی کند.عکسی با نگاهی پر از حرف! بهداد تمرکز میکند... منشی صحنه در پی سوال بهداد, به او میگوید که قبلا چطور روی پله نشسته بوده...دمپایی هایش را که نگاه میکند  , به یکی از عوامل صحنه میگوید:«من از این دمپایی ها میخوام!  به شلوار سدری رنگ و شش جیب اش نگاه میکند و میگوید:«از این شلوار هم میخوام, برای کویر خوبه.آخه میخوام تور کویر بذارم...» رو به ما میکند:«شما هم بیایید برای گزارش صحنه!» دوباره تمرکز میکند. صدر عاملی میگوید:«وقتی حاضری بگو!»حامد سرش را به علامت تایی تکان میدهد.فیلمبرداری شروع میشود.کات داده میشود. کارگردان رو به بازیگرش:«حامد جون ببخشیدا... اما چون سکانس حالت عکس دارد, فقط یه کم بالا رو نگاه کن,بیشتر نه.» بهداد میگوید:«من راکورد پایم را به هم بزنم , مشکل پیدا میشه؟» با پیشنهادش موافقت نمیشود.فیلمبرداری شروع میشود. نزدیک به 15 ثانیه بدون کوچکترین دیالوگی بازی میکند. صدرعاملی با یک تخته چوب محکم به آهن میزند. همه ی بچه های گروه و از جمله ما نزدیک به 2-3 متری از جا می پریم! هیچکس آمادگی این شوک را نداشت!کات داده میشود و همه میخندند... فرج حیدری(مدیر فیلمبرداری) میگوید:«قلب ما که ریخت!هیچکس تو جیب اش یه کم قلب نداره به ما هم بده؟!» بهداد میخندد و میگوید:«قرار نبود کسی اینطوری شوکه ام کنه!» صدرعاملی دست حامد را میگیرد ,به گوشه ی حیاط میبرد و برایش سکانس بعدی را توضیحمیدهد.

نمای درشت:ناهار!

ساعت نزدیک به 2 بعد از ظهر است,بحث گروه در مورد فوتبال و مربی تیم ملی داغ شده.صدرعاملی در رابطه با مایلی کهن با بچه های صحنه صحبت میکند.در همین لحظه فرهاد آییش با گریمی کاملا متفاوت,موهای سفیدی که به طرف چپ صورتش , کاملا مرتب شانه شده, با ریش سفید و پالتویی قهوه ای رنگ کخ بیشتر شبیه یک عبا است,تسبیح به دست وارد صحنه میشود.صدرعاملی به سراغ آییش میرود,سکانس را برایش توضیح میدهد و فیلمبرداری شروع میشود.با دو برداشت به نتیجه ی دلخواه میرسند.صدرعاملی بلند میگوید:«بچه ها,ناهار!» فراز حیدری پسر فرج حیدری داد میزند:«نمای درشت:ناهار!»

پیاده روی حامد بهداد, فرهاد آییش  و پریوش نظریه!

ناهار عوامل گروه به خاطر کوچک بودن لوکیشن فعلی در و کوچه پایین تر یا شاید هم بالاتر سرو میشود.همه ی عوامل باهم پیاده کوچه هارا طی میکنند و به خانه ی مورد نظر که باز هم خانه ای کوچک و قدیمی است ,میرسند.در طبقه ی دوم خانه میز ناهارخوری چیده شده.نمی دانیم جای شما خالی است یا نه؟! چون فضای کافی وجود ندارد و ناهار عوامل که زرشک پلو با مرغ است, انگار زیاد مزه و طعم خوبی ندارد! چون بعضی از عوامل مدام غر میزنند...پریوش نظریه با چادر سفیدش که مشخص است ,لباس سر صحنه است, سر میز حاضر میشود.فرهاد آییش غذایش را میگیرد و به طبقه ی پایین میرود تا در اتاق گریم و جدا از گروه غذایش را بخورد.

بهداد:عدد سنی ام به دوران صدرعاملی نمیخورد! 

به سراغ حامد بهداد میرویم و از او برای گفت و گو وقت کوتاهی میخواهیم.خیلی سریع ناهارش را در کنار اعضای گروه میخورد, پماد ضد تبخال به گوشه ی لبش میمالد و بعد ما را به اتاق گریم راهنمایی میکند تا جایی ساکت, چند دقیقه ای با او گپ بزنیم...از حضور دوباره اش در کار صدرعاملی میپرسیم, بدون معطلی میگوید:«به هرحال همیشه کارهای صدرعاملی موفق از آب درآمده; مثل من ترانه 15 سال دارم که نشانه های داستان خوب را در آن میبینی...در یک دهه از کارش هم فیلم هایی مثل گل های داوودی ساخته که به ما مربوط نمیشود; چون عدد سن ما اصلا به آن دوران نمی خورد.یا دو روایت دیگر فیلم های سه گانه اش, که آدم را کنجکاو میکند تا با این کارگردان کار کنی.»وقتی از او سوال میکنیم که چقدر نقش اش اصلی و پررنگ است, اخمی به پیشانی اش می اندازد و میگوید:«کاراکترم اصلی است...»بعد تو ضیح میدهد که دوست ندارد به این حرف ها بپردازد,یعنی برایش فرقی نمیکند که چقدر حضور داشته باشد, مهم این است که حضور کیفی خوبی دارد:«...این است که یک نقش را پراهمیت جلوه میدهد و آن را تاثیرگزار میکند.» بهداد معتقد است که تمام کاراکتر های فیلم به یاد ماندنی خواهند شد; چون نقش های خوبی دارند.برای فیلم اشعاری هم در تصویر, دیالوگ ها, قصه و لحظات در نظر گرفته شده. حامد وقتی می خواهد نقش علی را توضیح دهد, سعی میکند تا او را به باورپذیر ترین شکل ممکن شرح دهد:«نکته ی بارز علی اینه که آدمیه ذهنیتی بری و بدون قضاوت داره, خلقی که همیشه در همه ی ما وجود داره, در او نیست.علی راجع به هیچکس قضاوت نمیکنه و پیش فرض نداره...»خودش هم معتقد است که:«چنین شخصی ما به ازای زمینی نداره.  علی تنها کسیه که فرصت میده تا داستان عبور کنه و بگذره.»... فکر میکنید در جواب ما که میپرسیم صدرعاملی چطور است,چه میگوید؟قیافه اش را جمع میکند و با صدایی نسبتا آرام میگوید:«سینما شغل سختیه.سینمای صدرعاملی هم که سینمای درپیتی نیست!کارش رو جدی میگیره.من هم با مشکلاتی روبرو میشم که با خودم فکر میکنم باید با اینها چه کنم؟اما فیلم سازی همینه. این یعنی سینما!که مشکلات, جاش رو به اثر خوب میده...»حامد این فیلم را مثل «هر شب تنهایی» و «شب» صدرعاملی خالی از معنویت نمیداند و معتقد است که میتواند در رفتار انسان ها نقطه ی شکوفایی باشد. از او میپرسیم که علی شبیه نقش هایی که تابحال بازی کرده هست یانه؟ میگوید:«به قول خسرو شکیبایی عزیز,» و بعد صدایش را تغییر میدهد:«همه از تو توقع تنوع دارند.اما این صدا, صدای توست.این صورت, صورت توست. این دست ها, پاها, همه همان ها هستند...چقدر دیگر میتوان متفاوت بود؟!»به حالت عادی باز میگردد:«اما اگر بخواهم نقش هایم را طیف بندی رنگی کنم, به کافه ستاره بیشتر شبیه است.».پریوش نظریه و کارگردان, پشت میز ناهار مشغول گفتگو هستند, با آنها خداحافظی و سراشیبی تند نیاوران پیاده روی میکنیم.

+ تاريخ دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 8:41 PM نويسنده fafar |
ســـــــــــــــــــــــلام دوستای گل خودم ببخشید که چند وقت نبودم واقعا ممنون که تو این مدت بازم به وبم سر زدید امروز اومدم هم معذرت خواهی کنم هم یه اپ کوچولو بزارم.

گریهء همسر کسرائی زمانی که حامد بهداد رو در قامت این نقش دید

 مرتضی پورصمدی فیلمبردار «شبانه‌‌روز» در نشست نقد و بررسی این فیلم در خبرآنلاین خاطره‌‌ای از حضور همسر حسین سیاوش کسرائی سر صحنه این فیلم روایت کرد.

به گزارش خبرآنلاین، پورصمدی گفت: «من این شانس را داشتم که سر مستند «چشم‌اندازهای سیاوش آباد» هم حضور داشته باشم. در آن مستند آقای کسرائی زنده بودند و با آن فیزیک خاص خود مقابل دوربین حضور داشتند و با ایشان کار می‌کردیم. 10 سال بعد «شبانه‌روز» را کار می‌کردیم و دیگر سیاوش کسرائی نبود.»

او با اشاره به حضور همسر سیاوش کسرائی سرصحنه فیلمبرداری گفت: «ظهری را به خاطر می‌آورم که در جریان فیلمبرداری «شبانه‌روز» از خانواده سیاوش کسرائی دعوت کردیم سرصحنه بیایند و ناهار مهمان باشند. همسر سیاوش کسرائی و فرزندانش آمدند و آنجا کسی به اسم حامد بهداد بود که با گریم خانم خسروی سیاوش کسرائی شده بود. حامد هم چشم‌اندازهای سیاوش‌آباد را دیده بود و حتی لهجه سیاوش کسرائی بیمار که بیماری‌اش روی سخن گفتن او هم تاثیر داشت به خوبی ادا می‌کرد.»

شبانه روز

پورصمدی گفت: «همسر و فرزندان سیاوش کسرائی از پله‌ها بالا آمدند و در آشپزخانه سیاوش کسرائی را دیدند. این لحظه حیرت‌آور بود. خانم کسرائی بغض کرد، گریه کرد و در یک باور و ناباوری معلق در هوا مانده بود. لحظه بسیار عجیبی بود که امید سر رسید و با روابط عمومی عجیب و غریبش وضعیت را تغییر داد.»

دو تا خبرم از سینما که خودم براتون می نویسم

فیلم شبانه روز شهریور ماه روی پرده ی سینما آزادی میره و فیلم پرتغال خونی هم مهر ماه روی پرده ی سینما ها میره اگه خواستین برین بگین منم میام!!!

وااااااااااااااااااااااااااااااااااای یه مصاحبه هم پیدا کردم نخونین از دستتون رفته

حامد بهداد، بازیگر سینما: استعداد من در این سینما رو به نابودی است.

 

خب شما جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل جشنواره فجر سال گذشته را براي تازه‌ترين اثر كيميايي دريافت كرديد. اجازه بدهيد از اين فيلم صحبت كنيم. فكر مي‌كنيد چرا جرم در ميان ديگر آثار چند سال گذشته كيميايي اينقدر مورد توجه منتقدان و علاقه‌مندانش قرار گرفت و خود او هم تجليل شد؟

به نظر من بايد خيلي زودتر از اينها به سينماگران قبل از انقلاب كه موجي نو را در سينماي ايران ايجاد كرده بودند، احترام گذاشته مي‌شد. من معتقدم بعد از آن ديگر ما شاهد چنين چيزي در سينما نبوديم.
اگر خوب نگاه كنيد، مي‌بينيد در سينماي سال‌هاي اخير كشور هيچ اتفاق جديدي نيفتاده است. خيلي زودتر از اينها بايد از سينماگراني چون مسعود كيميايي، ناصر تقوايي، عباس كيارستمي و داريوش مهرجويي تقدير مي‌شد. در مورد فيلم جرم هم بايد بگويم كيميايي سال‌هاست اين‌گونه فيلم مي‌سازد و جرم هم تافته جدا بافته‌اي از بقيه نبود.خيلي قبل‌تر از اينها بايد از كيميايي به خاطر فيلم‌هاي سرحال‌ترش قدرداني مي‌شد؛ آن موقع‌ها كه جوان‌تر بود و حرف‌هاي جديدتري براي گفتن داشت. قدرداني از جرم هم تنها يك وظيفه بود كه بايد نسبت به اين سينماگران انجام مي‌شد؛ كساني خيلي وقت است بهترين سال‌هاي جواني‌شان گذشته و موي سرشان سفيد شده است، چرا اين احترام نبايد سال‌ها پيش انجام مي‌شد؟ طي اين سال‌ها فقط شاهد تكرار مكررات بوده‌ايم و چيزي كه به فيلم‌هاي ما اضافه شده، فقط يكسري تزئينات صرف است. هر چند استثناهايي چون رخشان بني‌اعتماد، اصغر فرهادي و... در اين ميان وجود دارد.

به هر حال شما اين جايزه را در همين دوران و در فضاي فعلي سينما گرفته‌ايد.
سينماي ايران در شكل كلي، يك سينماي از مد افتاده و تكراري است و در انتخاب موضوع هم دقتي صورت نمي‌گيرد.من نمي‌خواهم ادعايي از مسائل اختصاصي و روان‌شناختي سينما داشته باشم، ولي با درك دوري كه از فيلم‌ها و سينماي اين دوران دارم، به جرات مي‌گويم كه طي اين سال‌ها شاهد اتفاق جديدي در اين سينما نبوده‌ام. شايد خوشحالي من از اين كه در جشنواره سال قبل جايزه‌اي دريافت كرده‌ام، فقط به اين خاطر بوده كه در كنار فيلمسازان نسل گذشته قرار گرفته‌ام، وگرنه طي اين سال‌ها كارهاي ديگري هم ارائه داده‌ام كه شايسته دريافت جايزه بوده است.

خيلي‌ها معتقدند حامد بهداد فقط بلد است در يك جنس مشخص بازي كند و در واقع در اين سال‌ها خودش را تكرار كرده است.
آنها نظرشان را مي‌گويند. بازيگري ابعاد بسيار گسترده‌اي دارد.در زندگي روزمره روال بر اين است كه گاهي آدميزاد مشكلات را شبيه خودش مي‌كند و آن را از خودش عبور مي‌دهد و زماني هم ممكن است خودش شبيه مشكلاتي كه برايش پيش آمده شود. در مورد بازيگري هم همين اتفاق مي‌افتد، گاهي نقش را شبيه خودت مي‌كني و زماني هم خودت شبيه آن موقعيت يا نقش مي‌شوي. من هر دو مورد را تجربه كرده‌ام. هركدام هم لذت خاص خودش را دارد. شايد در مواردي كه نقش را از خودم عبور داده‌ام، آنقدر جذاب نبوده و احساس من در آن لحظه اين بوده كه من از نقش جذاب‌ترم، پس نقش را از خودم عبور دادم.اين يك اتفاق بسيار ساده است و به نظر من نيازي هم به اثبات علمي ندارد. در هر دو موقعيت، اين بازيگر است كه به نقشي كه دارد آن را بازي مي‌كند، شبيه مي‌شود. به لحاظ تكنيك بازيگري هر كدام از اينها فقط يك شيوه مي‌تواند باشد و هيچ كدام نسبت به ديگري برتري ندارد.
با اين تعريف كه داريد، در فيلم جرم،‌ جنس بازي ناصر از خود حامد بهداد است يا برگرفته از ويژگي سينماي كيميايي است؟
ناصر دقيقا از جنس سينماي كيميايي است. شايد اگر عين همين نقش را قرار بود در فيلمي از كارگردان ديگري ارائه كنم، هيچ‌وقت با اين نگاه بازي نمي‌كردم. بازيگران كيميايي هميشه خوب ظاهر مي‌شوند، چون در اين سينما تعريف مشخصي دارند.
بعد از بازي در «محاكمه در خيابان» هميشه دوست داشتم در فيلم ديگري از اين كارگردان بازي كنم. جنس اين سينما را خيلي دوست دارم و هميشه معتقدم جادوي خاصي در كارهاي كيميايي وجود دارد. هميشه دلم مي‌خواست جوري در نقشي كه به من محول شده ظاهر شوم كه بعد از اتمام كارم و زماني كه فيلم بر پرده سينما به نمايش در مي‌آيد، بتوانم مثل يك تماشاگر با خودم مواجه شوم.

جايي گفته بوديد كه از ميان فيلم‌هاي كيميايي «گوزن‌ها» را بيشتر از بقيه دوست داريد و بازي ناصر هم تا حدودي فيلم گوزن‌ها را در ذهن زنده مي‌كند. درست است؟
گوزن‌ها در كارنامه فيلمسازي مسعود كيميايي يك نقطه اوج است. به نظرم در آثار سينماگران ديگر نيز چنين اتفاقي افتاده است. براي مثال، «دائي جان ناپلئون» ناصر تقوايي يا «دايره ميناي» داريوش مهرجويي. اينها هركدام نقطه عطفي در آثار اين سينماگران بوده‌اند. 

چرا؟
چون دقيقا اين فيلم‌ها شروع بلوغ كاملشان بوده است.

هيچ‌وقت نخواستيد از سيري كه هميشه آن را دنبال كرده‌ايد فاصله بگيريد و دنيايي جديد از نقش‌هاي ديگري را تجربه كنيد؟
در اين سال‌ها هيچ‌وقت فكر نكردم كه به تكرار رسيده‌ام. به نظر من بازيگري به مرور زمان نهايتا تكراري خواهد شد. اگر شما در نوع بازي بازيگران برجسته دنيا هم دقيق شويد، مي‌بينيد كه تنها يك جنس خاص را بازي مي‌كنند و هميشه تو با آن آدم خاص مواجهي چون آن نقش را تنها يك نفر دارد بازي مي‌كند.
تنها چيزي كه براي من بازيگر وجود دارد اين است كه محيط پيرامونم را گسترش دهم و ذهن و بدن خودم را به‌گونه‌اي تربيت كنم تا بتوانم در لحظه زندگي كنم و در لحظه نقش را بيافرينم تا خلاقيت من بازيگر دوچندان شود وگرنه خود بازيگري يك جور و يك شكل است. مثالي كه در اين مورد لازم است بزنم، بازي مرحوم خسرو شكيبايي بود كه هيچ وقت براي من تكراري نشد. چرا كه براي تحليل نوع بازي ايشان در جزئيات ‌بايد دقيق شد وگرنه تكنيك بازيگري‌اش هميشه يكي بود و با دقت در جزئيات است كه مي‌بينيم اين زندگي است كه لحظه به لحظه ادامه دارد، با دقت در جزئيات است كه لحظه‌ها، معنا و تازگي پيدا مي‌كند و وقتي لحظه براي بازيگر تازه و گويي مشخص است كه براي اولين‌بار با چنين موقعيتي مواجه شده باشد و آن موقع است كه براي تماشاگر هم تازگي دارد.
بايد ديد هر كس از لحظه چه برداشتي دارد و چگونه از موقعيت بهره‌برداري مي‌كند. از بهره‌برداري جديد هر لحظه است كه بازيگر مي‌تواند موقعيت جديدي بيافريند و احساس تازه‌اي توليد كند.آن كنكاش‌هاي جديد است كه بازيگري را جذاب مي‌كند و باعث مي‌شود در نوع بازي بازيگر نوآوري احساس شود. در كنار تمام اينها نوع بازي‌هايمان تكراري است. بايد در چگونگي و جزئيات دقيق شد تا شبيه تنوع جريان زندگي شويم، اما به شكلي هنرمندانه و توسط تكنيك بازيگري.

در حال حاضر قصه‌هايي كه براي يك اثر سينمايي انتخاب مي‌شوند به گونه‌اي نيست كه بازيگر بتواند بدعت و نوآوري در يك حضور جديد از خود داشته باشد.
قصه‌هاي ما هم مثل داستان زندگيمان دچار روزمرگي شده است. علاوه بر نبود يك فيلمنامه خوب، در فيلم‌هايمان نيز هيچ خلاقيتي براي بازيگر وجود ندارد.
سال‌هاست به دنبال موقعيتي هستم كه بتوانم با نقشي در يك دنياي جديد ظاهر شوم. در اين روزها كه روزمرگي زندگي ما را منفعل كرده است، براي سينماي ما هم نمي‌تواند اتفاق خوبي‌ بيفتد، چون به محض اين‌كه هنرمند مي‌خواهد به آن جهت بدهد، توسط اين فضاي منفعل و تهي متوقف مي‌شود و يادمان نرود كه قدرت اين فضاي تهي بسيار از هوش خلاقانه يك هنرمند بالاتر است. در سينماي ما اتفاقات بسيار خوبي ‌مي‌تواند بيفتد. سينما مي‌تواند پر از كنش و واكنش‌هاي جذابي ‌باشد كه تماشاگر را روي صندلي سينما ميخكوب كند و تضمين‌كننده فروش بالاي فيلم‌ها باشد؛ سينمايي هنرمندانه و پيشرو كه به سوژه و قصه خوب وفادار باشد و بماند، ولي دريغ از همه آنچه كه سال‌هاست در انتظار اتفاق افتادنش هستيم.

شايد بايد خيلي زودتر از اينها وارد سينماي مسعود كيميايي مي‌شديد؟
ولي اين رشد در روند بازيگري شما اتفاق افتاده است.
اگر واقعا اين اتفاق براي من افتاده، بايد بگويم كه با استعداد خودم و با جسارت شخصي‌ام و آن چيزي كه به‌صورت غريزي به من داده شده، پيشرفت كردم و همه اين اتفاقات جداي از تلاش خود من در اين سال‌ها نبوده است، حتي زماني كه در فيلم‌هاي متوسط و شايد بد بازي كردم.
من به جرات مي‌گويم كه اندازه دانش و زيبايي‌شناسي و استعداد من در حد فيلم‌هاي خوب سينماي ايران است و متاسفم كه بعضي از آنها را از دست دادم. چرا كه كم پيش مي‌آيد با گروهي كار كني كه اصول اوليه و حرفه‌اي كار را بلد باشند، چرا بايد يك كارگردان در سينما از بازيگر انتظار داشته باشد برايش مفت بازي كند و بعد هم كاملا حق به جانب بگويد كه مگر سينما جاي پول درآوردن است؛ چرا كه نه. اتفاقا سينما براي آدم‌هاي باهوش و كساني كه مي‌خواهند جاپاي خود را در اين عرصه محكم كنند، جاي مناسبي‌است. بازيگر بايد خودش را تا حد و اندازه‌اي برساند كه بتواند امنيت شغلي پيدا كند و مجبور نباشد خودش را براي بازي در هر نقشي بفروشد، چرا كه بازيگري شغلي است كه در همه دنيا، تاريخ مصرف داشته و دارد.
چرا بايد سينماي ما كه روزي براي خودش اعتبار و آبرويي داشته آنقدر به بيراهه برود كه وقتي هنوز خيلي از كساني كه وارد اين عرصه نشده‌اند و ادعاي كذب كارگرداني دارند، براي اين سينما خط و نشان بكشند.

البته لازم است گفته شود كه شايعاتي درمورد شما هم وجود داشت كه براي بازي در بعضي فيلم‌ها دستمزد زيادي خواسته بوديد.
متاسفانه يا خوشبختانه اين شايعه نيست و حقيقت دارد.يك بازيگر اگر مطرح است و بازي خوبي‌ دارد، پس بايد دستمزد خوبي‌هم داشته باشد. من نمي‌توانم از حق خودم بگذرم. در سينمايي كه همه چيز بر مبناي كسوت و پيشكسوت و براساس يكسري الگوهاي كهن غلط تعريف شده است، چرا بايد كارگردان‌ها و تهيه‌كنندگاني پيدا شوند كه از من بازيگر انتظار داشته باشند از آنها براي نقشي كه بازي مي‌كنم، دستمزدي نگيرم. پس من بازيگر كه از همين راه ‌امرار معاش مي‌كنم چه وقت بايد در شغلم به ‌امنيت اقتصادي برسم؟ پس اين چگونه سينمايي است؟ به نظر من بايد درآمد يك بازيگر بالا باشد. اين يك اصل حرفه‌اي است. وقتي يك گروه حرفه‌اي باسواد سراغ يك بازيگر كاربلد مي‌آيند، حتما دليلي دارد و هزينه آن هرچه هست بايد پرداخت شود.

فكر نمي‌كنيد اين جسارت مثبتي كه در نوع بيان شماست، از حامد بهداد چهره‌اي مغرور ساخته كه همه چيز را از نگاه خودش تعبير مي‌كند؟
سينماي فعلي ايران يك سينماي الكن است و با اين روالي كه در پيش‌رو دارد، فكر مي‌كنم استعدادهايي مثل من هم در معرض نابودي است.اينجا لازم مي‌دانم به مساله‌اي اشاره كنم و آن هم اين كه ديگراني كه من را متهم به بي‌اخلاقي مي‌كنند، اتفاقا خودشان آدم‌هاي بسيار بي‌اخلاقي هستند. آن چيزي كه براي همه ما اكتسابي‌ است، سواد است وگرنه غريزه كه در همه آدم‌ها كم و بيش وجود دارد. كسي كه خودش را دانشمند و فرهنگي به حساب مي‌آورد و اتفاقا خودش از صدقه سر دانش و فرهنگ پول درمي‌آورد در واقع دارد برده‌داري مي‌كند و من اين برده‌داري را به هيچ عنوان نمي‌پسندم.

طي سال‌هايي كه در سينما حضور داشته‌ايد، به نظرتان كدام يك از نقش‌هايتان ماندگاري بيشتري داشته است؟
نقشم را در بوتيك و روز سوم خيلي دوست داشتم و فكر مي‌كنم در كنار همه اينها جرم هم خوب بود و همين طور سعادت‌آباد.

در جشنواره فيلم سال گذشته در فيلم‌هايي ظاهر شديد كه نخستين تجربه همكاريتان با كارگردان‌هاي آنها بود.
در جشنواره سال پيش در فيلم «پرتقال خوني» (سيروس الوند)، «سعادت‌آباد» (مازيار ميري) و «انتهاي خيابان هشتم» (عليرضا اميني) حضور داشتم كه بعد از «هفت دقيقه تا پاييز» اين دومين همكاري من با اين كارگردان بود. البته انتهاي خيابان هشتم بنا بر دلايلي در جشنواره حضور نداشت. همكاري با مازيار ميري را بسيار دوست داشتم و بي‌صبرانه در انتظار اكران فيلم هستم.

جرم به اعتقاد خيلي‌ها يك نوستالژي صرف است.جايگاه فيلم جرم را در سينماي فعلي ايران چگونه مي‌بينيد؟
ناگفته و پنهان نيست كساني كه دارند سينما را مو به مو دنبال مي‌كنند و بعضي از كساني كه كارشان به نقد كشيدن است و نگاهي علمي به سينما دارند، سينماي مسعود‌كيميايي را نمي‌پسندند و قصه‌هاي اين فيلم‌ها براي آنان كهنه است. خود من يكي از طرفداران اين سينما هستم و همه جا هم گفته‌ام كه سينماي كيميايي را دوست دارم.
اصل جذابيت فيلم‌هاي كيميايي براي من در عاطفه تاريخي‌اش است؛ در آن نوستالژي‌ها و پيش‌زمينه خاطره‌انگيزش. من سينماي كيميايي را به دليل وفاداري به خاطره‌هاي خودم دوست دارم. صحبت از سينمايي است كه همه چيزش در خون و چاقو خلاصه نمي‌شود، پس چرا بايد اين گونه باشد؟ كاركردن با مسعود كيميايي برايم يك تجربه متفاوت بود و شايد از نظر كساني كه كار را ديده‌اند، به دليل همخواني جنس بازي من با صحنه‌هاي عاطفي و احساسي، فيلم‌ كيميايي موفق از كار درآمده است. البته بايد قبول كنيم كه كارگرداني كيميايي در اين موفقيت بيشترين نقش را داشته و اضافه مي‌كنم همواره كارگردانان صاحب‌نام و مولف در سينماي ايران توانسته‌اند از بازيگرانشان بخوبي‌در نقش، بازي لازم را بگيرند.

يكي از اتفاقات خوبي‌كه در اين سال‌ها افتاد، اكران دو نسخه از فيلم يكي با صداي بازيگران و ديگري به شكل دوبله بود. به عنوان يك بازيگر چقدر از اين اتفاق استقبال كرديد؟
صداي چنگيز جليلوند را خيلي دوست داشتم. خصوصا اين‌كه در همه اين سال‌ها صداي ايشان را روي بازيگراني چون پل نيومن و مارلون براندو شنيده بوديم و براي همه ما خاطرات زيادي به همراه دارد.
خيلي دوست داشتم كه اين اتفاق براي من هم بيفتد. سال‌هاست كه ديگر دوبله فيلمفارسي بخاطر ورود قوي صداگذاري در صحنه از بين رفته است و در حال حاضر دوبله فقط مخصوص فيلم‌هاي خارجي است، اما در سينماي فارسي و آن هم فيلم‌هاي آقاي كيميايي، ديگر يك حركت لوكس، زير خاكي و يك عتيقه محسوب مي‌شود. ما با صداي اين بزرگان بزرگ شديم، مثل آقايان ناصر طهماسب، چنگيز جليلوند، منوچهر اسماعيلي، عزت‌الله مقبلي، خسرو خسروشاهي، رفعت هاشم‌پور، جلال مقامي، بهرام زند، ناصر متقالچي و خيلي‌هاي ديگر. اينها براي ما يك ذوق كودكي و نوجواني را تداعي مي‌كنند.

فكر مي‌كنيد در افت و خيز اين سال‌ها، در حال حاضر چه جايگاهي در عرصه بازيگري داريد؟
اين روزها برايم گذر از سال‌هاي جواني به ميانسالي است. روزهايي كه دلم خالي از اميد است و خالي از هرگونه احساس خوب به زندگي. گاهي اوقات فكر مي‌كنم من با اين استعدادي كه داشته و دارم، در معرض نابودي هستم. دلم مي‌خواهد در سينمايي به جايگاه دلخواهم برسم كه جايي براي كاوش و پويايي داشته باشم؛ اما مثل يك شمع تنها كور سويي از من مانده است.

شايد خيلي‌ها انتظار شنيدن اين حرف‌ها را از يك ستاره بازيگري نداشته باشند.
به هر حال حقيقت است و واقعيت دارد. امروز سينما و فضاي هنري برايم خالي از جادوي زيبايي و اسطوره است. تنها چيزي كه از حامد بهداد باقي مانده، اندكي علاقه به زندگي است كه به من بهانه بودن مي‌دهد، اما استعدادم در معرض نابودي است.

ولي هيچ‌كدام از اينها نبايد باعث شود كه بخواهيد از اين عرصه كنار بكشيد.
اين اعتراضي است به مسوولان. آيا واقعا حرف‌هاي يك بازيگر ارزش شنيدن دارد؟ اصلا آيا كسي حرف‌هاي من را مي‌شنود؟ من سرشت روشني دارم و خودم را از مردم مي‌دانم و با آنان هستم. من در جامعه‌اي كه مي‌خواستم هنرمند باشم و نشدم، بسيار احساس بي‌ارزشي مي‌كنم.
دوستتون دارم کامنت یادتون نرها بای بای
+ تاريخ چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 8:43 AM نويسنده eli |
ســـــــــلااااااااااممم...دیروز داشتم عکس های قدیمی حامد رو میدیدم که چشمم به سه تا عکس از جوونی هاش افتاد...فکر کردم شاید براتون جالب باشه...

چند تا هم عکس از حامد بهداد در کانادا که فکر نمی کنم تا حالا دیده باشید...

برای دیدن کامل عکس ها به ادامه مطلب برید...


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه 27 تیر1390ساعت 10:36 PM نويسنده fafar |
سلام به همه ی دوستای گلم 

دلم برای اینکه بیامو با یه دل سیر نظراتونو بخونمو جواب بدم تنگ شده از همتون معذرت میخوام واقعا حالا که اومدم دیدم در نبود من ففر واقعا به وب رسیده از کامنت های همتون واقعا از ته قلب تشکر میکمنم امروز چیز زیادی واسه ی گفتن ندارم دو سه تا چیز اتفاق افتاد که به نظرم جالب اومد که اپ کنم تا شما هم ببینید.

دیروز که داشتم همراه مادر و پدرم توی خیابونا مچرخیدم از صدای اروم رایدو شنیدم که راجع به فریبرز عرب نیا و حامد بهداد حرف میزد انگار داشت دعوتشون میکرد تا بیان اونجا یه لحظه خندم گرفت شاید بی دلیل بود ولی احساس کردم مجری او برنامه خیلی اصرار داره این بحثو کش بده اصلا انگار نه انگار بعدم گفت که شاید برنامه ی ۷ نتونه مثل برنامه عادل فردوسی پور باشه بلاخره فوتبال با سینما فرق میکنه از ماشین پیاده شدم دقیقا اون طرف خیابون یه میوه فروشی بود که پر از عکس های خامد بهداد بود واسم جالب بود که اون روز همش اسمشو میشنیدم دلم واسه ی اون روزا که منو ففر و نازی باهم راجع به حامد بهداد صحبت میکردیم تنگ شد الان از مدرسه میام راستش رفته بودم کارنامو بگیرم

راستی میخواستم بگم اگه چیزی راجع به حامد بهداد خواستید حتما بگید من یا دوستام واستون پیدا میکنیم میزاریم دیگه برم قربون همتون کامنت یادتون نره ها دوستون دارم فعلا بای بای 

+ تاريخ دوشنبه 30 خرداد1390ساعت 8:46 AM نويسنده eli |